خرید بک لینک
حال خوشي نيست،مثل كلپس شخصيتي شديدي ميمونه كه نميدوني چجوري در موردش بنويسي يا بيانش كني يا توضيحش بدي،من دچار خودكشي ناموفق شدم،با سي تا قرص ساده توي يه روز كاملا ساده،رفتم خونه،در جعبه ي قرصامو باز كردم و شمردم،يك،دو،سه،چهار و پنج از هر قرص و محض احتياط يكي دو تا بيش تر ريختمشون توي يه جعبه ي خالي قرص و گذاشتمش توي جيب كنار كيفم،مثل يه روز كاملا عادي رفتم دانشگاه و كنار آبخوري طبقه ي دوم وايسادم،وقتي آدم ها رد ميشدن خيلي راحت در جعبه ي قرصامو باز كردم و دو تا مشت بزرگ قرص ريختم توي حلقم و چند تا قلپ آب روش،از دم در دپارتمان زدم بيرون كه سيگار آخرمو بكشم و بسته ي سيگار جديدمو بخرم،تمام راه ب

برچسب: قصاص,نفس, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

از وقتي از بيمارستان برگشتم توي خونه نخوابيدم،طاقت و تحملشو ندارم،طاقت خوابيدن روي تختي كه بوي تن تو رو ميده،جايي كه تن لختتو توي بغلم گرفتم،تختي كه وقتي رسيدي آمريكا باهات روش خوابيدم،چه شب قشنگي بود،چه قدر لذت داشتن تنت اون شب با همه ي شبا فرق داشت بعد از دو ماه دوري،دوريت هميشه سخته لعنتي...امروز با مشاورم حرف زدم،گفتم نميتونم توي خونه بمونم،سنگيني حضور دائميت نميذاره بخوابم،از اين كه دوباره به خودكشي فكر ميكنم ميترسم،انگار از اختيارم خارجه به سختي مهارش ميكنم و اين ترس اين روزهامه،دوباره رفتن سراغ قرصام با اين تفاوت كه ايندفعه ميدونم چه قدر از هر كدوم لازمه و چه كار بايد كرد...ميترسوندم عم

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

دفعه ي آخر ام از همين جا شروع شد،از توي راه دانشگاه تا خونه دم غروب كه طلايي نارنجي خورشيد پشت آدمه و چراغ خيابون سوم هنوز روشن نشده،يهو به اين فكر كردم كه چجوري ميتونم خودكشي كنم،خودكشيم بد چيزي نيست،مخصوصا اين روزاي پر از خستگي و بي حوصلگي،امروز دوباره توي راه بهش فكر كردم،به پريز برقي كه توي بيمارستان نداشتيم،حتي به مداد و بدنه ي چوبيش يا خودكار يا مسواك یا هر کصافط دیگه ای که تو اون بیمارستان لعنتی نبود!انگار هي چشمك ميزنن كه ما ها خودمون آلت(آلت با تاکید!) قتاله ايم،حالم به بدي اون روز نيست ولي هنوز بهش فكر ميكنم گاهي جدي تر،گاهي شوخی تر،از تنهايي خودم ميترسم،بار اولش گویا سخت تره(این وسط

برچسب: روزمرگي, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

از ويژگي بارز و بد اين روزا تغيير دم به دم حالمه،بايد دنبال خونه بگردم و واقعا حوصله ي آدم ديگه رو ندارم براي همين بيش تر دنبال استوديو و خونه هاي يه خوابه ام،راستش به تخمم نيست كه روانشناسم گفته كه بهتره تنها زندگي نكني،من حوصله ي يه مزاحم دائمي رو مخمو ندارم اصلا اين روزا حوصله ي هيچ كسو ندارم دلم ميخواد اكثر وقتا تو خونه باشم و سرمو بكنم تو لپ تاپم تهش اعصابم كه خورد ميشه يكي دو تا سيگار دود كنم و همش به اين فكر كنم كه چه قدر از پولمو براي افتادن فشارم و لذت بعدش دارم ميريزم آشغالي و بعد به خودم بگم هو كرز؟لتس دو دت!بعدم يه حسي بين لذت مازوخيستي و درد و هزار تا كوفت و مرض ديگه داشته باشم و

برچسب: خشم, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

احساس نزدیکی شدیدی با شخصیت زن اول the sun also rises میکنم. زن شکست خورده ای که تمام احساساتش پیچیدن دور گلوش و دیگه حتی توان حرف زدن نداره و سقوط کرده و احمقانه ادامه میده،بی دلیل و در اوج دیوانگی. اینجا انتهای راهه،فکر میکنم دیگه ازین داغون تر و ازین لجن مال شده تر برای من نمیتونه جایی وجود داشته باشه،تمام این لحظه ها فقط و فقط دارم سعی میکنم تمومش نکنم،طاقت درد به این بزرگی رو ندارم،من کوچیک تر ازینم که با خودم اینجا ته این خط کنار بیام،من احمق تر ازینم که قلبم چلونده نشه و درد نکشه و حالت تهوع نگیره و عوق نزنه از خودش،من خسته ام لعنتی،خسته و فقط میخوام برسم ته داستان من!خسته ام،خیلی! + نو

برچسب: انتهای,خط,انتهای,خط,نتهای,خط,انتهای, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

اي واي ز دردي كه درمان ندارد،

فتادم به راهي كه پايان ندارد...

برچسب: پايان, نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:35

صفحه بندی