احساس نزدیکی شدیدی با شخصیت زن اول the sun also rises میکنم. زن شکست خورده ای که تمام احساساتش پیچیدن دور گلوش و دیگه حتی توان حرف زدن نداره و سقوط کرده و احمقانه ادامه میده،بی دلیل و در اوج دیوانگی. اینجا انتهای راهه،فکر میکنم دیگه ازین داغون تر و ازین لجن مال شده تر برای من نمیتونه جایی وجود داشته باشه،تمام این لحظه ها فقط و فقط دارم سعی میکنم تمومش نکنم،طاقت درد به این بزرگی رو ندارم،من کوچیک تر ازینم که با خودم اینجا ته این خط کنار بیام،من احمق تر ازینم که قلبم چلونده نشه و درد نکشه و حالت تهوع نگیره و عوق نزنه از خودش،من خسته ام لعنتی،خسته و فقط میخوام برسم ته داستان من!خسته ام،خیلی!
+ نو
برچسب: انتهای,خط,انتهای,خط,نتهای,خط,انتهای,
نویسنده: مهتاب کاظمیان
تاريخ: يکشنبه
29 مرداد
1396 ساعت: 4:35